شایانشایان14 سالگیت مبارک

عشق مامان و بابا شایان

29 مهر اولین روز زندگی پسر کوچولوم

1391/11/22 3:47
نویسنده : مامان فرنوش
115 بازدید
اشتراک گذاری

 

 

 

                            


شایان جان تو به دنیا اومدی و شنیدم که  نو رو بردن بیرون که همه صورت ماهتو ببینن niniweblog.com

بابا علیرضا مسعود جون مامان محمد فرناز فریناز علی همه بیرون انتظارت رو میکشیدن فیلمش هست عشقم niniweblog.com

همه از خوشحالی نمیدونستن چی بگن تو هم گریه میکردی niniweblog.com وفک کوچیکت میلرزیده بابایی هم اینقدر خوشحال بوده که شنیدم هرکی میرسیده شیرینی میداده

ساعت 5 بود که منو منتقل کردن به بخش و تو اوردن پیش من وای شایان جان نمیدونی که چقدر ظریف و دوست داشتنی بودی کوچولو، ناز ، خوردنیniniweblog.com

دیگه شروع کردیم با هم سروکله زدیم که تو شیر بخوریniniweblog.com

تا شب هم خاله فریناز اومد اونجا و اخر شب هم خاله فرناز با بابایی و مامانی اومدن بیمارستان و بابات یه دسته گل خیلی خوشگل برامون اورده بود niniweblog.com

شایان جان رنگ و روی بابایی عوض شده بود چشماش میخندید اینقد که تو زندگی رو عوض کردی عزیزم

صبح هم ساعت11 مرخص شدیم و اومدیم خونه

 

 

عمو ارین هم ایران بود با عزیز و عمو اکبر اومدن خونمون همه خوشحال بودن همه فقط به تو نگاه میکردن

از همه مهمتر عمه پری بود که واقعا عاشفتهniniweblog.com ولی راه دوره و دلش برای تو پر میزنه عزیزم

ناهار که خوردیم وصل شدیم و تو رو به عمه پری نشون دادیم وای نمیدونی چه قدر خوشحال بود و دلش میخواست که باشه و بغلت کنه

 img_8505.jpg

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

Ame oovoo
18 بهمن 91 13:02



Khoda ra shokr baraaye in pesare ghande asal


مرسی عزیزم